در روزهایی که بسکتبال ایران بیش از هر زمان دیگری با پرسشهای ساختاری درباره آینده خود مواجه است، گفتوگوی اخیر کامبیز شکوهیآذر با مسعود پناهی در رسانه «24 ثانیه» را میتوان فراتر از یک مصاحبه شخصی دانست؛ این گفتوگو در واقع طرح یک مسئله کلان درباره نسبت ورزش، اقتصاد و نقش بخش خصوصی در ایران بود.
ویدیو کامل این گزارش را در زیر تماشا کنید.
شکوهیآذر که سابقه مدیریت تیم کاوه در لیگ برتر را در کارنامه دارد و امروز بنیانگذار آکادمی ناروپرگاس است، در این گفتوگو بر سه محور اساسی تأکید کرد: تجربه موفق اما مقطعی حضور در لیگ برتر، نقد ساختار اقتصادی ورزش ایران، ارائه یک مدل جایگزین مبتنی بر نخبهپروری سیستماتیک.
تجربه کاوه و اثبات ظرفیت بخش خصوصی
سال ۱۳۸۵ و صعود تیم به لیگ برتر و سپس کسب مقام سومی توسط کاوه، نمونهای روشن از ظرفیت بخش خصوصی در بسکتبال ایران بود؛ تیمی که بدون اتکا به منابع دولتی شکل گرفت و علاوه بر نتایج رقابتی، بازیکنانی را نیز به تیم ملی معرفی کرد. این تجربه، یک واقعیت مهم را آشکار ساخت: در نبود ساختار پایدار اقتصادی و حمایت سیستمی، موفقیتهای بخش خصوصی شکننده خواهد بود.
نگاه غیرصنعتی به ورزش
نقطه مرکزی تحلیل شکوهیآذر، نقد نگاه غیرصنعتی به ورزش در ایران است. تا زمانی که ورزش در سطح سیاستگذاری بهعنوان «سرگرمی عمومی» دیده شود و نه «صنعت مولد»، نمیتوان انتظار رشد پایدار داشت.
در لیگهای حرفهای جهان، گردش مالی باشگاهها بر پایه مدلهای اقتصادی شفاف، توسعه برند، صادرات بازیکن و مشارکتهای بینالمللی شکل گرفته است. پرسش اساسی اینجاست: اگر باشگاه نتواند ارزش اقتصادی خلق کند، چه انگیزهای برای سرمایهگذاری پایدار باقی میماند؟
شاید مهمترین بخش این گفتوگو، تغییر زاویه نگاه از «تیمداری» به «سیستمسازی» باشد.
مدل آکادمی ناروپرگاس بر چند اصل؛ شناسایی استعدادها در سنین پایین، آموزش فاندامنتال حرفهای و چندساله، تلفیق تمرین تخصصی، بدنسازی علمی، روانشناسی ورزشی و نظارت تحصیلی، ایجاد محیط پانسیونی برای تمرکز کامل بر رشد بازیکن استوار است. این پروژه نه یک برنامه کوتاهمدت، بلکه طرحی ۱۰ تا ۱۵ ساله برای تولید مستمر بازیکن حرفهای است.
یکی از نکات مهم این پروژه، حضور استعدادهایی از استانها و شهرهای مختلف کشور از جمله ایلام، کردستان، مریوان، سقز، شهرکرد، ارومیه و مشهد است؛ رویکردی که میتواند الگویی برای کاهش تمرکزگرایی در کشف استعدادها باشد.
در بخش دیگری از این گفتوگو، به امکان حضور ساختاریافته بازیکنان ایرانی در لیگهای اروپایی اشاره شد؛ نه صرفاً برای تجربهاندوزی، بلکه بهعنوان بخشی از مدل اقتصادی باشگاه.
این نگاه، تفاوتی جدی با رویکرد رایج دارد که بیشتر مبتنی بر هزینهکرد برای جذب بازیکن خارجی است. در صورت تحقق چنین مدلی، ارزش افزوده اقتصادی و اعتبار بینالمللی برای بسکتبال ایران ایجاد خواهد شد.
آنچه از این گفتوگو برمیآید این است که آینده بسکتبال ایران تنها به مسائل فنی محدود نمیشود؛ بلکه نیازمند بازنگری جدی در ساختارهای مدیریتی و اقتصادی است.
پرسش کلیدی این است:
آیا میتوان از تیمداری مقطعی عبور کرد و به سیستمسازی پایدار رسید؟
این پرسش فراتر از آکادمیها و باشگاههاست و به عملکرد و ساختار فدراسیون بسکتبال نیز اشاره دارد؛ آیا فدراسیونی که امروز با ضعف سیستماتیک دستوپنجه نرم میکند، در آینده قادر خواهد بود مسیر ساختارمند و پایدار توسعه بسکتبال ایران را فراهم کند؟ پرسشی که هر دوره پیش از انتخابات ریاست فدراسیون مطرح میشود و متأسفانه، مانند بسیاری از وعدههای مدیریتی، تا دوره بعدی فراموش میشود و تنها مصرف انتخاباتی و تبلیغاتی پیدا میکند.





